مرتضى راوندى
417
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ملك ترجيح دهد چه سزاوار لقب « جمجاه » است ، بله ، اگر مانند فردريك كبير وطن خود را در هر خصوص معمور و نظير ممالك منظّمهء اروپا ساخته بود ، درخور عنوان جمجاه مىبود . . . از شاه ايران بدتر ، شاهزادگان هستند . . . امراى مملكت نيز در اخلاق ذميمه ، فسق و طمعكارى و اخّاذى و تشخّصفروشى ابلهانه ، به شاهزادگان مانند ، آن بزرگان نه از جان و مال ما حمايت مىكنند ، نه مرزوبوم وطن ما را از شر دشمن حفاظت مىكنند ، نه فرزندان ما را از اسيرى تركمنان حراست مىنمايند ، نه بر اطفال ذكور و اناث ما مربّى هستند ، نه براى ما مكتب و مدرسه بنا كردهاند ، نه به تجارت و كسب و كار ما رونق دادهاند . . . همان شهريارى كه افراد ملتش از شدت ظلم و جور و غايت فقر و فاقه پراكندهء آفاق شدهاند ، سجع مهرش اين است : تا كه دست قدرتِ مَن خاتم شاهى گرفت * صيت داد و مَعدِلَت از ماه تا ماهى گرفت » « 1 » سبكمغزى فتحعلى شاه و ناصر الدين شاه « . . . شهرياران قاجار نمىفهمند كه در جميع صفحات ملك خود به قدر ذرهيى از معدلت ، علامتى و اثرى نيست . و از اين سجع دروغ هيچ منفعل نمىگردند ، و مانند طفلان و پيرزنان باور مىكنند كه كرهء زمين در پشت گاو ، و گاو در پشت ماهى قرار گرفته است . اين سجع مهر ملوكانه را در دولتهاى بيگانه ترجمه مىكنند و بر خفّت عقل ما پوزخند مىزنند ، رجال معتبر دولت نيز از آفات حكومت استبدادى مصون نيستند ، كيست كه سرنوشت وزيرانى چون ميرزا ابراهيم شيرازى و ميرزا ابو القاسم قائم مقام و ميرزا تقى خان امير كبير را نداند ؟ همهء اين مظالم از آثار دولت بىقانون است . . . در سراسر دستگاه ديوان ، يك كتاب قانون در دست نيست ، و جزاى هيچ گناه و اجر هيچ ثواب ، معيّن نمىباشد . به عقل هركس هرچه مىرسد معمول مىدارد . » « 2 » كتابى كه صحت نوشتههاى آخوندزاده ، و آشفتگى اوضاع سياسى و قضايى ايران را در دورهء قاجاريّه به ثبوت مىرساند كتاب وقايع اتفاقيه است كه قدرت و اختيارات نامحدود حكام ايرانى و قتل و غارتها و تجاوزات نامحدود آنان را در مناطق جنوبى با قيد جزئيات ، از سال 1291 تا 1322 در 732 صفحه شرح داده است . مطالعهء اين كتاب براى كسانىكه مىخواهند از وضع اجتماعى ايران قبل از استقرار مشروطيت آگاه شوند بسيار ضرورى است .
--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 124 بهبعد . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 136 تا 139 .